مشق خبر – ” مقاله ” سیده الهه نورحسینی : چقدر خوب است که همه ما در روند زندگی همانطور که دین مبین اسلام و علم روان شناسی به شادی ونشاط و حس خوشبختی تاکید می نمایند، ما هم در زندگی به دنبال شادی ، نشاط ، سرزندگی وخوشبخت زندگی کردن باشیم .
خوشبختی چیزی نیست که برای ساختن آن باید رنج و سختی را تحمل نمود و یا از هفت خوان رستم گذشت .خوشبختی میتواند تمام لحظاتی باشد که در آن از ته دل می خندیم و شاد هستیم . خوشبخت کسی است که توان کنترل ذهن خود را داشته باشدو در همه احوال و حالات روند زندگی خود مثبت اندیش و کمال گرا باشد و همیشه قلبی رئوف و مهربان داشته و به همنوعان خود که در انسانیت با هم شریکند ، مهر بورزد . زیرا در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم تار و پودش را رنج و سختی و درد فرا گرفته است . بنابر این ما باید توان مدیریت و آسان کردن آن سختی ها و رنج ها را در زندگی خود داشته باشیم .
خوشبخت کسی است که بتواند لحظه به لحظه ذهن خود را کنترل نماید
بنابر این در گام اول باید خودمان را دوست بداریم و خود آگاه خود را بشناسیم و تقویت کنیم . استعداد و توانایی خود را باور داشته باشیم و در پرورش آن بکوشیم باید نگرانی را از خود دور کنیم استرس ، اضطراب و نگرانی و ترس دشمن شادی و خوشبختی جمیع انسانهاست .
اجازه بدهیم زندگی در جریان باشد و هر گونه که قرار است اتفاق بیافتد ، اتفاق بیفتد . هر موضوع و ماجرایی که پیش آمد آنگاه برای برطرف کردن آن میتوان اندیشید .
ترس از آینده دشمن شادی و آرامش است آینده نیامده است ، زمان حال را دریابیم و از آن لذت ببریم وقتی نگران باشیم بستری غیر واقعی از آینده در ذهن خود ایجاد می کنیم و اعتقاد به آن باعث حس منفی در ما می شود به عبارتی ساده ما بدون هیچ دلیل قابل قبولی خودمان را از آینده می ترسانیم . نگرانی را رها کنید زیرا هیچ سودی برایمان ندارد باید برای حل هر مشکلی با قدرت به سمتش رفت و آن را حل نمود (البته بعد از اتفاق افتادن).
افرادی که احساس شکست و ضعف دارند هیچ وقت شاد نخواهند بود زیرا این افراد همیشه فکر می کنند دلیل مشکلاتشان شخص دیگری است یا چیز دیگری است و حل مشکلشان را هم باید دیگران پیدا کنند .
باید بدانیم هر اتفاقی که در زندگی مان رخ می دهد فقط فقط مسئولش خودمان هستیم ونباید اجازه بدهیم دیگران برایمان تصمیم بگیرند زیرا با این وصف زندگیمان هیچ وقت رنگ آرامش و شادی را نخواهد دید.
و چه خوب است که بدانیم ذهنیت منفی کل زندگی و ذهنیت ما را منفی می کند . باید یاد بگیریم ببخشیم و فراموش کنیم و رها سازیم .برای شاد بودن هیچ گاه خود و زندگی مان را با دیگران مقایسه نکنیم اینکار دشمن شادی و آرامش ماست زیرا در ما حس حقارت و نا امیدی ایجاد می کند . به یاد داشته باشیم آرامش و شادی و خوشبختی را خودمان باید ایجاد کنیم .
بنابراین زندگی را برای خودمان سخت نگیریم .به خاطر داشته باشیم زمانی که کاری راکه دوست داریم انجام می دهیم فرد موفقی هستیم و بلاخره بد بینی هم آفتی برای شاد زیستن است . شاد بودن در حالی که تفکرات منفی دارید بسیار سخت است .
این حق شماست که زندگی شادی داشته باشید بنابراین تمام عواملی که به اختصار بیان شد را باید از خود دور کنیم و بدانیم زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که صرف نگرانی ، ترس ، بدبینی ، کینه و انتقام شود ، زیرا شاد بودن حق شماست .
در ادامه مایلم مطلبی را از ” جف فاستر ” روانشناس بزرگ در خصوص آرامش و سکوت و سکون برای خوانندگان گرامی بازنشر دهم تا درسی برای همه جویندگان آرامش و آسایش در روند زندگی خود باشد :
” …امروز در قطار صحبت های کسی را شنیدم که میگفت: “من اصلا نمیتوانم آرام باشم. احساس میکنم اگر به کاری مشغول نباشم دیوانه میشوم. مثلا اگر بنشینم و حرکتی نکنم، وحشت میکنم و فکر میکنم دارم میمیرم.”
دلم برای افرادی که این احساس را دارند میسوزد. من این بیقراری را خیلی خوب میشناسم. ترس از بدن. گریه برای یک مصیبت شفا نیافته. ترس از سکون. از سکوت. از تنها بودن.
احساس ناآرامی.
در سکون، ما باید با خودمان روبهرو شویم. با تمام افکاری که نمیخواهیم داشته باشیم. با تمام احساساتی که همه عمر تلاش کردیم از آنها فرار کنیم. با همه تمایلات وحشی و خطرناک و سیاه، با خشم و سوگ و کسالت. با تمام زندگیای که از آن فرار کردهایم. با تمام خلاقیتی که سرکوب کردهایم.
این صدای دردهای شفا نیافته است: “فقط برو جلو. حرکت کن. حرف بزن. کاری کن. توقف نکن. ساکن نشو. استراحت نکن. اگه زیاد استراحت کنی میمیری! ”
اگر آرام باشی، اگر توقف کنی و نفس بکشی، دردهای قدیمی به سطح میآیند، احساسات سرکوب شده در آگاهیِ بیدار تو نفس میکشند. “خودت را مشغول نگه دار و حواسات را پرت کن، گویی همه زندگیات به این بستگی دارد!
احساسات، بدند!
احساسات خطرناکند.” مسلما این اصلا حقیقت ندارد. احساسات بسیار امن هستند و بدن ما امن ترین مکان برای آنها.
بی قراری و احساسات شدید لزوما به آسیب و خطر و مرگ منجر نخواهد شد.
اما ما باید یاد بگیریم که به آرامی، با آگاهی و با ملایمت، با احساسات ناخوشایند خود بمانیم.
وارد کسالت، تنهایی، ترس و ناامیدی شویم.
به خودمان ثابت کنیم که این احساسات، قابل تحمل و حتی قابل دوست داشتن، خوشایند، زندگی بخش، آزادی بخش و شفا دهنده هستند اگر آنها را احساس کنیم و به آنها اجازده دهیم از ما عبور کنند. “من نمیتوانم آرام باشم. ”
دوست من، به جای تلاش برای آرام بودن، آیا میتوانی فقط نسبت به ناآرامیات کنجکاو باشی؟
و بیقراریات را با آگاهیِ عاشقانه در بر بگیری؟
و در مکانی که احساس کسالت میکنی نفس بکشی؟
و آن کودک وحشتزده درونت را با شفقت و گرمی در آغوش کشی؟
ممکن است دریابی که لحظه حال، آن طور که ذهنت به تو القا می کند غیر قابل تحمل نیست.
و در واقع “فرار تو از خودت” است که آن را میلیونها بار بدتر میکند.
با خودت ملایم و مهربان باش دوست من.
با ملایمت با آنچه که اینجاست، بنشین.
وارد دردت شو.
وارد طوفان درونت شو
تو در سکون، در اماَن هستی
تو در سکوت، دربرگرفته شدهای
تو میتوانی در هسته سوزانِ بیقراریات بیاسایی.
تو میتوانی در تنهاییِ مقدس خود غرق شوی “”
در سکوت و آرامش زیستن و شاد بودن حق شماست



